خرید بک لینک
Drop خودمو مجاب کردم بیرون بزنم.نزدیکْ دور ِخونه، گوشه‌ی پیاده‌رو ناخودآگاه و از سر استیصال روی نیمکت چوبی نشستم.چند متری روبروم شاخ و برگ درخت، دیدرسم رو مانع شده بود. سر بالا بردم پنجره‌ی مستطیلی کوچیک دلگیری اسیر پهناور سیمان دیدم.سر چرخوندم به آفتاب غروب که لای شاخ و برگ و ساختمون و کوه، نارنجی قرمز پهن کرده بود رو پیاده‌رو.لحظه‌ای جدا بودم از غمم. بیشتر از یه لحظه شد. انگار تو دنیایی دیگه آفتاب بی‌منت چشامو رنگ می‌زنه.یادم اومد وقتی برگردم خونه خودمو دنیام منتظرمن. سرخوردگی از دل‌بستگی به

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 20:00

استفراغ


از فکر برگشتم
به عروسک خرسی آویخته به دیوار خیره شده بودم.
چراغ بالای خرس ِ اندازه کف دست، سایه‌ای چندبرابر ازش ساخته بود شبیه دستی با سه انگشت که وهم‌انگیز به جایی خاص اشاره می‌کرد.
دستام رو ناخواسته بلند کردم و انگار اینده رو بخونم به کف دستم خیره شدم؛
آشفتگی اینده بود یا کف دستم یا فکرم، ناخودآگاه چند بار مشت بستم و باز کردم.
به فکر برگشتم؛
دیدم دارم نوزادی رو استفراغ می‌کنم.
خودم بود.

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 20:00

امشب متفاوت بود.یه دیوونگی همینجوری.بی تفاوتی به هر چی که بشه.مواجهه با این بی‌خیالی و نترسیدن توجهمو جلب کرد. برام فرقی نداشت اتفاقی بیفته یا نه. شاید حتی کمک هم می‌کردم اتفاق راحت‌تر بیفته.دم دم دم و یه سری کلمات بی معنی با تاکید و اصرار... صدای آشفته‌ی موسیقی رپ یهو تپش قلبمو بالا برد. ندونستم چرا. چشم بستم آروم بشم. شدم.ماشین با سرعت میره. یهو ترمز. مجددد سریع‌تر گاز و سرعت.دلم سیگار می‌خواد. برسم تو خیابون می‌کشم._ خواستی سیگار بکش+ اوکیه مرسیهاز کجا فکرمو خوند؟ پاکت سیگار تو دستمو تکون مید

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 20:00

صفحه بندی